الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

490

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

عربى نيست ، بلكه عبرانى يا سُريانى است ؛ آنان مىگويند : عبارت " إلهاً رحماناً ومرحياناً " پس از تعريب ، بدين شكل درآمد : " اللَّه الرحمان الرحيم " . » وى گويد : « اين سخن ، بعيد است و به سبب مشابهت بين دو زبان ، نمىتوان در عربىِ اصيل بودنِ اين لفظ ، خدشه وارد كرد . » « 1 » * * * احتمال عبرى يا سُريانى بودن « رحمان » ، سخن گزافى است كه آن را تنها خيال‌پردازان به‌زبان مىآورند . شعرى كه بدان استناد شده نيز تحريف گرديده است . صاحب تكمله گويد : « گوينده آن را چنين سروده ، ليك چندين دگرگونى در آن روى داده است : نخست ، آن كه در دو بيت ، تقديم و تأخيرى صورت گرفته است . دوم ، آن كه واژهء " رَخمان " در شعر ذكر شده است . » رخمان ، مكانى است در ديار هذيل كه « تأبّط شرّاً » در آن جا كشته شد و مادر يا خواهرش در رثاى او چنين سرود : نعم الفتى غادرتُمُ بِرَخمانْ * من ثابت بن جابر بن سفيانْ يُجَدِّل القِرن و يُروى النَّدمانْ * ذو مَأْقِطٍ يَحِمْى وراء الإخوانْ « 2 » ( او كه در سرزمين رخمان ، وى را ترك گفتيد ، نيكو جوانى بود ؛ او ثابت بن جابر بن سفيان بود . ريسمان را محكم مىبافت و هم نشين را سيراب مىساخت ؛ مرد ميدان كارزار كه از پشت سر ، برادران را پشتيبانى مىكرد . ) محمد مرتضى زبيدى گويد : « رَخْمان ، غارى در سرزمين هذيل است كه تأبّط شرّاً پس از كشته شدن ، به آن جا انداخته شد . » « 3 » وى گويد : « شعر [ پيش گفتهء ] جرير نيز همين گونه ( رخمان ) نقل شده است : " ومسحكم صلبهم رَخمان قرباناً " . » « 4 » صاحب تكمله گويد : « بنابراين شعر ياد شده ربطى به اين تركيب ( رحمان ) ندارد . » « 5 » به گفتهء وى ، سومين دگرگونى در شعر آن است كه ابيات - آن سان كه در

--> ( 1 ) . التفسير الكبير ، ج 1 ، ص 63 . نيز بنگريد به : شرح أسماء اللَّه الحسنى ، ص 153 - 155 . ( 2 ) . بنگريد به : معجم البلدان ، ج 3 ، ص 38 . ( 3 ) . تاج العروس ، ج 8 ، ص 308 . ( 4 ) . همان ، ص 309 . ( 5 ) . همان ، ص 307 ، پاورقى .